|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:7 توسط حلما
|
|
||||
|
|
|
|
|
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیره خیلی سخته که ببینیش توی یه فصل طلایی خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:5 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
یه سری دوستام آدرس وبلاگ دیگه ی منو دارن و میدونن که از دید منم چقدر زندگی بیهوده ایی دارم
زندگی خالی از خاطره های آینده !!! به چه دردی میخوره . تلاش .... بدو بدو .....استرس ... غم ...شادی ... آخرش که چی ؟
وقتی از بیرجند میومدم با دیدن تابلوی "سبزوار" قند تو دلم آب میشد .اون موقع یادم اومد که یه سال و نیم پیش چه حس وحال بدی نسبت به این شهر داشتم . به هر حال .... یاد خوابم افتادم و کابوسام یاد ترسم یاد اینکه اگه مامان بابام نباشن ...
. . . . . نمیخوام بگم چقدر اما همینو بدونید از سه راهی فردوس به سمت بردسکن تا ۵۰ کیلومتری سبزوار ( حول و حوش ۳:۳۰ ساعت) فقط گریه میکردم اونجا یه چیزی تو ذهنم جرقه زد . شاید این انگیزه هم مثه بقیه چیزا زودگذز باشه و زودی بره اما میخوام از همین الان برا ارشد بخونم راستشو بخوایین از ۵ شنبه تو راه دارم به این فکر میکنم اما . تازه دیشب جرات کردم راجع بهش به دوستام بگم . شاید دلیلش این باشه که میترسم نتونم به این فکر عمل کنم و برا همین باشه که تو اون وبلاگم نمینویسم تحقیر شدن از جانب دوستای نتی برام راحت تره تا اطرافیان دنیای حقیقیم
میخوام برا ارشد بخونم یه استارت هم زدم . تهیه منابع / کتاب ط.الگوریتم پوران پژوهش و نظریه زبان مقسمی در نهایت تنفر به خاطر اونا که خوشحال و سرافرازشون کنم به این رشته و درس خوندن میخوام بپردازم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 10:55 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
ماه من غصه نخور زندگي جذر و مد داره ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
ماه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه
ماه من غصه نخورخيليا تنهان مث تو ماه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:43 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
تو زندگی فرصتها میان و میرن
این ماهستیم که باید بهترین رو انتخاب و استفاده کنیم
ااین جمله رو یا مشابه این جمله رو توی یکی از سریالهای نوروزی شنیدیم و از اون شب خیلی ذهن من رو به خودش مشغول کرده . یه نگاه به زندگیمون بندازیم . چند بار فرصتها سراغمون اومدن و مابا سستی و تعللمون اونا رو پس زدیم . چند بار فکر کردیم این فرصتها زندگی مارو خراب میکنن اما اگه یه ذره بهتر و منطقی بهش نگاه میکردیم بهترین زندگی در انتظارمون بود . شاید با کمی ریسک و استفاده از فرصت سرنوشت زندگیمون رو از سر مینوشتیم تو زندگیمون خیلی وقتا فرصتها و به قولی شانس میان سراغمون اما ما با گژ اندیشی یا بد اندیشی یا هر چیزی دیگه ای اونا رو پس زدیم با افکاری که شاید قلبن هم بهش اعتقادی نداشتیم افکاری که فقط اندکی خودنمایانه بوده و براش حتی توی دل و ذهن خودمون هیچی دلیلی نداشتیم کاش انقدر شجاع باشیم تا توی دادگاه وجدانمون به قضاوت بشینیم و ببینیم کی و چه وقت اشتباه کردیم . کاش انقدر شجاع باشیم تا اعتراف کنیم فرصتهامون رو از دست دادیم و حالا تلاش کنیم برای بهتر کردن وضعمون وقتی دفتر خاطراتم رو مرور میکنم و ورق میزنم خیلی چیزا برام یاوآور میشه . وقتی میخونمش میفهمم که گاهی چقدر بچه بودم و چقدر خام فکر میکردم .وقتی میخونمش میبینم چقدر خدا منو دوست داشته و من چه بی رحمانه اونو متهم میکردم میخوام از این به بعد از فرصتهام استفاده کنم مخصوصن اگه به عقاید و باورهای قلبیم نزدیک باشه. اون موقع اگه فرصتها خلاف باورهای قلبیم باشه ناراحت نیستم و بیاین همه ی ما از فرصتهامون استفاده کنیم .فرصتهایی که مطابق آرمانها و عقاید قلبی ما هستند نه حرفهایی از سر خودنمایی که با گذشت زمان ...........
فرصت ها منتظر ما نیستندو نخواهند بود .این ما هستیم که زندگیمون رو میسازیم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:29 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
فردا تولد یکی از دوستای عزیزمه دوست نه کسی که میشه گفت وجودش و حرف زدن با اون منو به قله ی رفیع مادری میبره فردا تولد مجتبی ی عزیز هستش کسی که باهاش تو گفتمان دوست داشتنی آشنا شدم و صداقت و محبتش مارو تبدیل به مادر و فرزند کرد نمی دونم یا صداقت آدما یا محیط خوب گفتمان این دوستای نزدیکتر از خویش رو به من هدیه داد به هر حال فردا تولد مجتبی عزیزم هستش . کسی که تجدد، دیانت رو با هم داره
پ.ن اینجا رو حتما بخونید |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 19:36 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی وقتا خیلی آدما دیده میشن که میگن اگه من خدا میبودم فلان کار رو میکردم و ... و حتی خودمون تو زندگی به مسایلی بر میخوریم که این حرف رو تکرار میکنیم این بحثی بود که توی گفتمان مرحوم تو تالار فلسفه و مذهب خیلی بحث مید و با پستای موج نو و سرهنگ و مهتاب و امید و ..... جالب تر میشد اکثر مواقع ادامه ی این جمله به اوضاع و احوال خودمون و روحمون خیلی ربط داره و گاهی اوقات به مشکلات خودمون مربوط نیست بلکه ناهنجاریها و مسائل و اتفاقات جامعه ی ما رو شامل میشه و باعث ناراحتی ما و اطرافیانمون میشه اما من اگه خدا میبودم نتیجه ی کار و عمل آدما رو بهشون برمیگردوندم . نه تو اون دنیا بلکه تو همین دنیا ِآدمایی که ... صداقت و صفاو روشنی قلبهای زرنگار گرفته و بیشتر میکردم نتیجه ی از خودگذشتگی و فداکاری رو به همه نشون میدادم و نتیجه ی عمل ه کسی رو بهش نشون میدادم تا بفهمه چه کاری خوب و چه کاری بده ذات پلید آدما رو از بین میبردم عشق و مهر و محبت رو توی قلبها ی همه جا میدادم و آنچنان لذتی از اون عشق بهشون میدادم تا همه و همه جا و همیشه عاشق بمونن و باشن مواظب بودم آدمایی که خلق میکردم انسان باشن
شما هم بگید اگه خدا میبودید چه میکردید ؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:17 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
love is not only made for lovers این اس ام اس ی بود که بهم رسید و من انقدر از معناش خوشم اومد که برای دوستام فرستادم اما جواب یکی از اونا برام خیلی دلچسب بود و منو یاد سال پیش انداخت که ارق(عرقergh)ملی م گل کرد و گفتم فقط روز عشق ایرانی اما امسال انقدر حالم بد بود که حتی یاد ولنتاین هم نبودم چه برسه به ...... اما ماها چقد راجع به این روزا میدونیم ؟ راجع به فرهنگمون ؟ سنتهای باستانیمون ؟ روز 26 بهمن (Valentine) در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند. "اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران،
مطالب بالا برگرفته از وبلاگ هومن هستش و خیلی روی من تاثیر گذاشت به هر حال ما ایرانیها با این فرهنگ غنی و پربار چرا باید به دنبال فرهنگ بیگانگان بریم ؟وقتی میتونیم در عین امروزی و متجدد بودن فرهنگ باستانی و مذهبی مون رو داشته باشیم چرا ؟؟؟؟؟؟
اما از یه طرف هم وبلاگ مهتاب توجه منو به خودش جلب کرد !!! میدونم مهتاب حرف الکی نمیزنه و حرفاش معمولن با تحقیق و تعمق و تفکر هستش پس وبلاگ مهتاب رو بخونید و شما هم نظر بدید |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:25 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
از قدیم گفتن :
هر کی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه ! خب منم باید پای لرزش بشینم . درسته مثله همه ی ترمهای گذشته کار کردم اما بهم هشدار داده شده بود که ترم سختی دارم . و صد البته که .......... همه ی چیزا و همه ی این لزرا تقصیر خودمه چون وقتی خربزه میخوردم یادم رفته بود که برم و کنار بخاری خودمو گرم کنم واقعن چند نفرمون وقتی کاری رو انجام میدیم نتیجه ی اون کارو حاصل اعمال خودمون میدونیم ؟؟؟ چند نفرمون روی عقایدمون استواریم ؟؟ چند نفرمون افکارمون رو باور داریم ؟ چند نفرمون پای حرفمون وامیستیم و میگیم : من.... مگه نه اینکه : از ماست که بر ماست کاش همیشه انقدر شجاعت داشته باشیم که کاری و انجام ندیم و اگه انجام دادیم با شجاعت بیشتر نتیجه ی عملمون رو قبول کنیم من شیطنت ها و .... همیشگیمو داشتم . مثل همیشه درسو گذاشتم فقط برا پاکنویس کردن جزو ه و آخر ترم و نتیجه ش این شد با کمال افتخار ::: دارم دعا میکنم که مشروط نشم ! امروز جاتون خالی یه خربزه یخ زده خوردم و تمام وجودم لرزید . درست مثه وقتایی که سر برخی جلسات میشستم و کفری میشدم .اما به این فکر رسیدم که اگه یه ذره همش یه ذره بیشتر میخوندم (مثه آمار) شاید الان نکره های بهتری داشتم اما یه لحظه به این رسیدم که من تو نظریه مشکلی نداشتم . مشکلات رو حل میکردم اما علامت میذاشتم که بعد از بچه ها بپرسم اما .... آخرش چی شد به هر حال این ترم هم گذشت و من شجاعت اینو پیدا کردم که خودم پای کاری که کردم وایسم . میتونستم با کمی فشار اووردن رو خودم ۴ ترم و ترم تابستونی تموم کنم اما ..... حالا هم چیزی نشده !!!! از همین الان میشه شروع کرد خیلی راحت .. فقط یه یا علی میخواد " یا علی " |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:0 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
خیلی مریضم
امتحانا عقب افتاد و من هنوزم هیچی بلد نیستم ضمن اینکه ........ دلم حال و هوای محرم میخواد دلم خیلی گرفته برام خیلی خیلی دعا کنید ها |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:55 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
دیروز اومدم خونه وای که چقدر دلم تنگ بود درسته که دیشب هیچی درس نخوندم اما اگه از همین امروز شروع کنم و به کوب بخونم میتونم ۴تا درسو تموم کنم برام دعا کنید اما یه چیزی امروز حس کردم دلم برای بیرجند تنگ شده! منحرف نشید ها ! آخه رفته بودیم شاهرود اصلن بهم خوش نگذشت . نمیدونم چرا اما هر وقت میریم اونجا دلم میگیره . تنهایی رو بیشتر حس میکنم و بی حوصله میشم . الان که تو خونه م آرامش خاصی دارم با اینکه درس نمیخونم !!! چرا اینجوریه ؟ چرا دلمون برای خونه تنگ میشه ؟ با اینکه مامان و بابا نیستن اما دلتنگیم کمتره ! خلاصه ما مخلص همه هستیم در بست
شما به من نمیگید ؟؟؟؟ چرا اینجوریه و دلمون برای خونه تنگ میشه ؟ به نظرتون تو خونه یه آرامشی وجود نداره ؟؟؟ جالبه !! من از همین خونه فراری بودم چقدر زمان نظرات و عوض میکنه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:0 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق و دوست داشتن
جمعه تهران بودم .اونم با هزاران دوز و کلک به هر حال اونجا یکی از بهترین ها منتظرم بود دایی عزیزم دایی ایمی گلم که حضورش همیشه و همه جا برام آرامش بخش بوده یه جا یه مطلب د مورد دوستای نتی و .. خوندم که دوستی میگفت : نمیخوام بچه های نت رو ببینم !!!! تو ترمینال زمانی که تنها بودم داشتم به این فکر میکردم که : منو دایی هیچ نسبت خونی نداریم . دوتا دوست نتی هستیم که حالا اون برا من مثه دای هستش که نداشتم یه برادر . یه دایی . یه کسی که جاش توی زندگیم شاید چندان خالی نبوده اما الان وقتی نیست نبودشو حس میکنم سمیه بهم گفت : حلما .ایمی خیلی دوست داره ! دلیل این دوست داشتنا چیه ؟ این که من ایمی رو انقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققدر دوست دارم یا مجتبی . سمیه . پری . مهتاب و . . . ... چرا یه دوست نتی میتونه انقدر برات عزیز بشه ؟ جز این میتونه باشه که اونا همیشه در کنارتن ؟؟؟ نه حضوری بلکه فکری من ایمی رو خیلی دوسش دارم و یه دلیل که اون هم منو دوست داره اینه که با اون حال نزار
خدایا خدای مهربون من تورو به این روزها ی عزیز قسمت میدم . نگه دار همشون باش و همیشه شاد و خوشبختشون نگه دار آمین |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 11:30 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
به کعبه گفتم :
تو از خاک من از خاک چرا باید به دور تو بگردم؟؟؟
ندا آمد : تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم
دیروز ۹ صبح مامان و بابام و داداش و .........رفتن مکه دیروز همون ساعتایی که من امتحان میدادم اونا داشتن محرم میشدن . لحظه ایی که آدم محرم میشه لحظه اییه که کفن پوش آماده وصل یبار میشه فقط من و خدای من عاشق و معشوق چقدر لذت بخشه خدایا میدونی خیلی دوست دارم پس منو دریاب پ.ن دوستای عزیزم وبلاگاتونو نمیتونم باز کنم نمیدونم این بیرجینو چش شده ؟ نه از دانشگاه نه از بیرون صفحات وبلاگای بلاگفا برام باز نمیشه خاطره ی عزیزم تونستم وبلاگتو با فیلتر شکن باز کنم و اون اس ام اس خیلی باحال بود اما هیششششکی منو دوست نداشت جز یه نفر |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 10:43 توسط حلما
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه
ببخشید که دیر آپ میکنم اما این بار راجع به دوتا مطلب میخوام بنویسم خیانت چیزیه که این روزا ذهن منو خیلی به خودش مشغول کرده .خیلی زیاد بین بچه ها میبینم با اینکه دوست پسر دارن و تیریپ لاو هستن اما بازم دنبال یکی دیگه ن !!! برام سواله که چرا ؟ چطور میتونن به یکی بگن دوست دارن و یا یکیو که میدونن بهشون علاقه داره بازی بدن . چرا این کارو انجام میدن ؟ به دنبال موقعیت بهتر و بالاتر ؟؟ ویا پسرها هم همین طور . چرا با داشتن کسی که دوسشون داره و اونا هم بهش ابراز علاقه کردن باز هم دنبال یکی دیگه ن ؟؟؟ این خیانت نیست ؟ این بدی در حق دیگری نیست ؟ آخر و عاقبت این کار خوبه ؟ بده ؟ نمیدونم اما دیدم کسایی که این کارو میکنن هیچ عذابی نمیکشن خدایا . خدایای مهربون من . معشوق جاودان من چرا اجازه میدی عشق بازیچه بشه ؟؟
دوستی معنای واقعیه دوستی چیه ؟ دوست رو چی تعبیر و تفسیر میکنیم ؟ آیا جنسیت دوستامون میتونه تغییری در معنای این واژه مقدس و پاک بوجود بیاره ؟ ماجرا از اونجا شروع شد که با یکی از دوستام بحث راجع به دوسیت پسر شد و اونم به من گفت همه ی دوستات که تو نت داری و ... دوست پسرتن اما از نظر من اونا دوست پسر من نمیتونن باشن . آخه ما که تیریپ لاو نیستیم !!! نمیدونم اما من معنی دوستی رو بالاتر از این میدونم و ارتباط دوستانه ی خودمون رو والاتر و مقدس و پاکتر از اون میدونم که بخوام این معنی رو بهش بدم . ما دوستایی هستیم که تو غم و شادی سعی میکنیم به هم کمک کنیم . دوسیتایی هستیم که جدا از جنسیت همو دوست داریم . دوستایی که همیشه سعی کردیم یار و یاورهمدیگه باشیم اونقدر که جزیی از بستگان هم شدیم مثله سمیه . ایمان . مجتبی . علی . سجاد .پروین . مهتاب و حتی جی جی که ندیدمش نظر شما چیه ؟ دوست پسر یا دختر چه معنی و دوستی که جنسش مخالف شما باشه چه معنی داره ؟
پ.ن باید این متن رو ویرایش کنم . فکر کنم نتونستم منظورمو درست بیان کنم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 16:5 توسط حلما
|
|
||