تبليغاتX
سرمایه هردلی حرفهایست که برای نگفتن دارد
 

بعضی چیزا همیشه برام علامت سوال بوده و هنوزم هست ..تفاوت بین زن و مرد و تفاوتی که جامعه برای اونا قائل میشه .. گاهی اسمایی که مردا رو خودشون میذارن ...زذ...چرا اینجوریه ؟؟ چرا مردا فکر میکنن کاره زن فقط کاره خونه س؟ چرا فکر میکنن زن باید تو چارچوب خونه محبوس بشه ؟؟ چرا زن رو جزو اموال شخصیشون میدونن؟؟ به قول فیلم "آتش بس" مثل مسواک شون !!!

امروز با یکی از دوستام که بر حسب اتفاق پسر هم بود حرف میزدم ..احوال پرسی و اینا که حرف کشیده شد به من دارم تمیز کاری میکنم و اونم خندید گفت جورابارو خوب بشور و در ادامه بحث وقتی گفتم مرد باید کمک کنه و اینا در جوابم گفت : بگو زن ذلیل !!!

یا یه بار دیگه شنیده بودم که در مورد زن اینجوری فکر میکنن: مطیع مرد باشید تا شمارا بپرستد!!

چرا؟چرا این حق رو به خودشون میدن ؟ چرا فکر میکنن زن آدم نیست و باید برا مرد یه برده باشه ؟ یه غلام حلقه به گوش چرا مردا فکر میکنن خودشون عقل کلن ؟؟خودشون شعور دارن ؟چرا فکر میکنن اگر به همسرشون کمک کنن یعنی زن ذلیلن ؟ چرا فکر میکنن زن نباید کار کنه ؟چرا فکر میکنن خرید و تهیه مایحتاج یه عمل شاق و مهمه و شستن و پختن واین کارا یه کاره کاملن ساده معمولیه؟چرا فکر میکنن اگر همراه با همسرشون تصمیمی رو بگیرند یعنی زن ذلیلی ؟ چرا فکر میکنن اگر با همسرشون هماهنگی انجام بدن یعنی زن ذلیلی ؟چرا فکر میکنن این اونا هستند که باید حرف اصلی رو بزنن و حرفشون حکم الهی !!چرا شوهر خواهر من اینطوری نیست ؟ چرا برادرم این فکرو نمیکنه یا بقیه و به عبارتی اکثر مردای فامیل ما این فکرارو نمیکنن؟؟حتی پدر من با اینکه 78 سالشه این فکرو نمیکنه ؟گاهی به خودم میگن یعنی تربیت و فرهنگ خانواده و اصالت یه خانواده انقدر تاثیر داره ؟؟اما بعد چنتایی میبینم که هنوز ساکن روستا هستند و این فکرو نمیکنند

این حرفایی که میزنم حرفای مرد 70یا 50 ساله نیست ..حرفای کسانی هستش هم سن و سال خودمون یا حتی کوچیکتر..حرفای کسانی که ظاهرن امروزین نه متعلق به جامعه چن سال پیش .. جزو اقشار تحصیلکرده و روشنفکر جامعه ن کسانی که شاید خیلی بیشتر از اینها ادعای روشنفکری داشته باشند ؟؟

گاهی وقتی این حرفارو میشنوم میترسم .. حقیقتن میترسم .. میترسم ازدواج کنم و یه روز همسر من هم همچین فکری داشته باشه ..یادش بره من هم آدمم و حق زندگی دارم .. حق دارم یه چیزایی رو دوست داشته باشم و حق دارم از زندگی اون طوری که میخوام لذت ببرم .. حق دارم کار کنم ...حق دارم سفر کنم ...حق دارم تحصیل کنم و حق دارم اگراز زندگی و همسرم راضی نبودم و اذیت میشدم به زندگی مشترک خاتمه بدم....

به خودم فکر میکنم ..من که عاشق کار خونه م و از اینکه خودمو وقف کنم به آشپزی و تمیز کاری ...(از اتو متنفرم!!)اینکه برم تو پاسیو و گلهارو آب بدم و بهشون برسم ..و بشم یه زن خونه و کدبانو ..و در عین حال عاشق اینم که کار کنم.. تو جامعه باشم .. با آدما سروکله بزنم ...تو جامعه ایی که دارم زندگی میکنم یه شخصیت اجتماعی باشم مفید برای درسی که خوندم و مفید برای اقتصاد زندگیم ؟؟داشتن استقلال مالی .. دوست ندارم مثله بعضی از افراد فامیلم هزارو یک صرفه جویی رو تو زندگی داشته باشم وسعی برای پس اندازو آینده خودم و خانواده م کنم اما وقتی عروسی یا مهمونی و چیزی پیش میاد این اجازه رو نداشته باشم خرج کنم .. هیچ تصمیمی نتونم برا خرج زندگی بگیرم ..نتونم استقلال مالی داشته باشم و زیردست مردی بشم که قدردان نیست ...آخر هم جامعه کاری رو که توی خونه انجام دادم ندیده بگیره .. و اگر روزی مرد زندگیم نباشه یه نفر دیگه بیاد زندگی رو که من براش زحمت کشیدم جمع کنه و بره

چرا دینم باید انقدر تبعیض بذاره ؟؟یه نگاهی به رساله ها بندازیم ...قوانیو احکام رو دقیق بخونیم .. تنها حق مالی که یه زن داره مهریه شه که اونم اگه !!!!!! اگه بدهند(تا براتون و تو خانواده و فامیل مشکلی پیش نیاد که امیدوارم برا هیچ کسی پیش نیاد حرف منو نمیفهمید )چرا باید تو دین من ..تو دینی که از طرف خداست باید به مرد اجازه بده که زن رو بزنه ؟؟چرا زن رو مایه آرامش معرفی میکنه و از طرفی وظیفه ی زن رو تمکین میدونه ؟؟و چرا مردای ما تمکین رو فقط در.....میبینن؟چرا فکر میکنن فقط مرده که باید از زنش تمکین ببنیه؟؟چرا ؟ چرا ؟رچا ؟

خیلی میترسم و همیشه برام سواله که چرا؟و اما واقعن چرا اینطوریه ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:32  توسط حلما  | 

حق شماست كه نگذاريد لايحه خانواده تصويب شود

لایحه اي كه دولت فخيمه نهم اسم آن را - احتمالا به طعنه - گذاشته لايحه حمایت از خانواده يكي از همين روزها به به صحن علنی مجلس می رود براي بررسي و راي‌گيري. فراكسيون اقليت در حال تلاش براي كنار گذاشتن لايحه است اما لايحه براي همفكران اصولگراي دولت در مجلس انگار خيلي «سوكسه » دارد .فعالان زن و منتقدان لايحه اما همچنان اميدوارند كه با آگاه‌سازي مردم نسبت به مواد اين لايحه و عواقب تصويب آن در مجلس جلو اين فاجعه قانون‌گذاري را بگيرند. بروشوری تهيه شده كه اطلاعات لازم درباره لایحه را دارد.هركس اراده‌اي براي جلوگيري از تصویب اين لایحه دارد مي‌تواند در توزيع اين بروشور اطلاع‌رساني كمك كند.مي‌توانيد آن را در وبلاگ‌هايتان منتشر كنيد و يا پرينت‌اش را ميان مردم پخش كنيد.مي‌توانيد در خانواده و ميان فاميل اطلاع‌رساني كنيد و كساني را كه اطلاعي از عمق فاجعه ندارند آگاه كنيد و خلاصه مي‌شود مواد لايحه را نقد كرد، نوشت ، حرف زد و دست‌كم توليد آگاهي كرد.چرا كه اظهارنظر در مورد «لايحه حمايت از خانواده» حق شهروندي تک تک ماست و خوب است كه از حقوق خودمان استفاده كنيم.

و اما متن بروشوري كه براي آگاهي درباره لايحه حمايت از خانواده تنظيم شده است :

آيا مي دانيد «لايحه حمايت از خانواده» _ لايحه پيشنهادي قوه قضاييه و هيات دولت _ قرار است به زودي در صحن علني مجلس طرح شود و تصويب آن عقب گردي بزرگ براي برقراري عدالت در خانواده هاي ايراني است؟

_ اگر اين لايحه تصويب شود، نه تنها برخي از حقوق اندک زنان در خانواده از دست مي رود، بلکه با تصويب آن مردان مي توانند بدون اجازه همسر اول شان زن دوم و سوم و چهارم بگيرند. تنها شرط ازدواج مجدد مردان در اين قانون داشتن تمکن مالي است و اين که به دادگاه تعهد دهند عدالت را بين همسران شان رعايت مي کنند. (ماده 23)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، همچنان راه براي ازدواج موقت مردان متاهل بازگذاشته مي شود. يعني مردان مي توانند همچون گذشته چندين زن صيغه اي بگيرند و الزامي هم به ثبت ازدواج شان ندارند. ( تبصره ماده 22)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، مجازات عدم ثبت ازدواج و طلاق سبک تر مي شود. در قانون مجازات فعلي ثبت نکردن ازدواج و طلاق براي مرد جرم محسوب مي شود و مجازاتش تا يک سال حبس تعزيري است. در صورتي که با توجه به اين لايحه، مردي که ازدواج و طلاق خود را ثبت نکند فقط بايد جريمه نقدي (از دو ميليون تا ده ميليون تومان) پرداخت کند.) ماده 44)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، حضانتي که با هزار مکافات به مادر تعلق مي گيرد نيز ضمانت اجرايي محکمي نخواهد داشت. به عنوان مثال، اگر پدري حاضر نشود فرزندي را که حضانتش به عهده مادر است به او بدهد، بر اساس اين لايحه فقط به جريمه نقدي محکوم مي شود در حالي که در قوانين فعلي چنين پدري به حبس محکوم مي شود. (ماده 48)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، زنان مانند گذشته، نه تنها حق طلاق ندارند بلکه روند گرفتن حکم طلاق طولاني تر نيز مي شود. (فصل دوم)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، تنها حق مالي زنان در ازدواج نيز محدود خواهد شد. زناني که مهريه هايشان بالاتر از حد متعارف باشد بايد هنگام عقد بابت مهريه نگرفته شان ماليات بدهند. حد متعارف بودن مهريه را دولت تعيين مي کند.(ماده 25)

- اين لايحه همچنان فقط بر قضاوت مردان در دادگاه هاي خانواده اصرار دارد. در حالي است که همه ما مي دانيم رياست مردان بر دادگاه هاي خانواده و نبود قضات زن، چه تبعاتی را در پی داشته است.(ماده دو )

و در مجموع لايحه «حمايت از خانواده»، نسبت به موقعيت حقوقي برابر زن و مرد در خانواده ساکت مانده است. زنان طبق اين لايحه همچنان از داشتن حق طلاق، حق سرپرستي فرزندان، حق اشتغال، حق گرفتن گذرنامه و سفر به خارج کشور بدون اجازه همسر و... محروم هستند و هيچ ممنوعيتي براي ازدواج دختران در سنين پايين قائل نشده است.

به خاطر همين ايرادات است که بسياري از زنان و مردان برابر طلب ايراني از زمان طرح اين لايحه با شيوه ها و عناوين مختلف كه در توان داشته اند مخالفت خود را نسبت به لايحه فروپاشي خانواده ابراز كرده اند.

اما متاسفانه با وجود همه مخالفت هايي كه حتي از سوي برخي مراجع تقليد به اين لايحه شده است؛ چند هفته پيش اين لايحه در كميسيون حقوقي و قضايي مجلس تصويب شد و زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه براي تصويب نهايي به صحن علني مجلس برده شود.

در ادامه متن اين بروشور تاكيد شده است :

تصويب اين لايحه بر زندگي تک تک ما تاثيرگذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمايت از خانواده مصوب 1353 پس از انقلاب زندگي زنان ايراني را با تلخي هاي فراواني رو به رو کرد، تصويب لايحه حمايت از خانواده کنوني اگر تغيير زيادي در شرايط قانوني ما نسبت به گذشته به وجود نياورد اما راه اصلاح و تغيير قوانين تبعيض آميز را سخت تر و ناممکن مي کند. مسئوليت اجتماعي تك تك ماست كه به هر شيوه اي كه موثر مي دانيم جلوي تصويب اين لايحه را بگيريم ، در غير اينصورت نسل آينده ما را نخواهد بخشيد.

هموطنان ايراني، اگر مي خواهيد مانع از تصويب اين لايحه شويد:

- با نمايندگان شهرتان در مجلس از طريق تلفن، فکس ، ايميل و يا ديدار حضوري ارتباط بگيريد و مخالفت خود را به عنوان يك شهروند با تصويب چنين لايحه اي بيان كنيد.

آدرس پستي مجلس شوراي اسلامي: تهران، ميدان بهارستان، کد پستي: 009821-39931

شماره تلفن مجلس : 39931 -021

شماره تلفن نمايندگان كميسيون حقوقي و قضايي مجلس:

موسي قرباني 09121121608

علي شاهرخي 09123988104

محمد محمدي 09121489045

ذاکر سليماني 0914401569

فرهاد تجلي 09181347995

4 - براي ارسال اعتراض خود به مجلس مي توانيد از طريق فرستادن ايميل به آدرس ايميل مجلس اقدام کنيد

5 - مي توانيد با بخش گفتگوي مردم در صفحات روزنامه ها تماس بگيريد و نظرات خود را براي رساندن به گوش مسئولان از طريق روزنامه ها اعلام کنيد

روزنامه اعتماد ملي 88321775

روزنامه كارگزاران 88674290

روزنامه جام جم 22262142

صدا و سيما 22058008

روزنامه كيهان 33916546

روزنامه جمهوري اسلامي 77644417

روزنامه ايران 88769075

روزنامه رسالت 88901969

6_ با تهيه کپي از اين بروشور و توزيع آن بين دوستان و همسايگان و فاميل؛ آنها را در جريان اين خبر بگذاريد و از آنان هم بخواهيد با توزيع اين بروشور و اطلاع رساني در اين زمينه به جلب مخالفت زنان و مردان با اين لايحه، کمک کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 23:29  توسط حلما  | 

تنها ۲۴ ساعت زمان به انتهای عمرتون باقی مونده

چیکار میکنید؟؟؟چه حس و حالی دارید؟؟

 

۱-اولش کلی گریه میکنم و سجاده ی دوست داشتنی مو باز میکنم و نماز میخونم و از خدا طلب مغفرت خواهم خواست

بعد ییهووووووو در حین نماز خوندن( مثه همیشه)یادم میاد که ای باااااااااااااابا حاجتای سه گانه ی مکه م چی بود و مگه نه اینکه اون حاجات قبوله

۲- پس نماز شکر به جا میارم 

۳-به همه ی دوستام و آشناها زنگ میزنم و حلالیت میخوام و دعوتشون میکنم فردا بیان تشیع جنازه( خب خواستین بیایین نخواستینم نیایین دیگه ) و به بعضیا میگم که چقدر دوسشون دارم و داشتم و اگه اذیتشون کردم فقط برا این بود که یه جورایی زرافه ایی عمل کردم

۴-وصیت نامه مو مینویسم و حسابای بانکیمو خالی میکنم. مقداری از وجوه رو میریزم به حساب سامان و کسانی که میدونم نیازمندند. از بابام میخوام چند نفر مستحق رو شناسایی کنه و ...  مقداری از وجوه رو هم به چنتا بچه بی سرپرست میبخشم( انقدر دوست داشتم بتونم ۲تا بچه به فرزندی قبول کنم)

۵-تمام ساعات و لحظه هامو با باباو مامانم میگذرونم اگرچه دوست داشتم خیلیا در کنارم میبودند

۶-برای گناهان زیادی که انجام دادم طلب مغفرت میکنم و لحظات آخر عمرم رو بانادعلی و دعای معراج و یس و تبارک میگذرونم

۷-دست پدرو مادرمو میبوسم و ازشون تشکر میکنم . بهشون دلداری میدم و ازشون میخوام توی قبر برام اون نادعلی که جلو ماشین آویزون کردم و : وان یکاد"ی که مجتبی بهم کادو داد رو توی قبر برام بذارن

۸- نیم ساعت به مرگم به ۲ نفر زنگ میزنم نمیدونم شاید هردونفر یکی باشن

به اولی میگم که خیلی دوسش دارم اما هیچ وقت غرورم اجازه نداد مستقیم بهش بگم اگرچه به هزاران راه میتونست بفهمه(چقدر بده که آدم مغروری باشی)

و به دومی میگم: سعی کن دیگه به کسی ظلم نکنی و اگر عرضه ی مرد بودن نداری احساس آدم رو به بازی نگیر(چقدر از مردای بی عرضه که نمیتونن حرفشونو بزنن و تلاششون رو برای بدست آوردن خواستشون انجام بدن بدم میاد)

 

و در آخر در حالیکه چند دقیقه ایی به پایان عمرم مونده دست مامان بابامو میبوسم و رو به قبله میگم:

لبیک الهم لبیک

لبیک لاشریک لک لبیک

ان الحمدو.....

و اشهدت

 


بعدن نوشت:
دستم یه مقدار آسیب دیده فکر نمیکنم شکسته باشه اما خب ... و در ضمن یه مسابقه ی کوچولو دارم که باعث میشه کمتر بیام 
اگه نتونستم بیام شرمنده

 

دعا کنید دستم چیزیش نباشه . آخه با دست علیل چطور برم عروسی ؟؟؟اونم کوجااااااااااااااااا اصفهون(با لهجه ی اصفهونی نمیگم که بقیه نخندن)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 15:49  توسط حلما  | 

 

زمان مامان و باباها،پدربزرگ و مادر بزرگای ما
دختر که میرسید به 13-14 سال و پسر 18-20سال وقتش میشد که یه خونواده تشکیل بدن و بار و مسئولیت زندگی رو به دوش بکشن
اونا هم یا علی میگفتند و میشدن زن خونه و مرد خونه.شاید بشه گفت انقدر بزرگ شده بودن که با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنند
اما الان
الان چی؟
یه نگاه به دور و اطرافمون بندازیم و واقع بینانه در مورد خودمون قضاوت کنیم
میتونیم مثل مامان و باباهامون یه زندگی رو بچرخونیم ؟؟
من
حلما
میتونم مثل مامانم یه زندگی رو بچرخونم ؟؟ میتونم بشم زن خونه و از پس بالاوپایین زندگی بربیام؟ میتونم تو زندگیم قانع باشم و به کم بسازم ؟ میتونم با این مخارج بالا در کنار مردی زندگی کنم که یه حقوق متوسط داره ؟ مثل قدیم میتونم کنار یه خانواده دیگه زندگی کنم ؟ میتونم بشم یه زن خونه دارو وقتی همسرم وارد خونه میشه خسنگی وجودشو با گرمای عشق و محبت از تنش دربیارم ؟؟ و آیا میتونم در کنار یه مرد!!!! آرامش داشته باشم ؟ بهش تکیه کنم ؟
آیاتو به عنوان یه مرد
انقدر غیرت و همت و مردونگی داری که بشی مرد زندگی؟بشی تکیه گاه همسرت ؟ بشی مردی که دستای قوی و مردونه ت حامی و نگهبان همسرت باشه؟انقدر مرد هستی که بری با سختی کار بسازی ؟ انقدر مرد هستی که به فکر نامین آتیه همسر و فرزندانت باشی ؟ انقدر مرد هستی که خستگی کار رو بیرون در بذاری و همسرت رو به یه لبخند مهمون کنی؟انقدر مرد هستی که از سختی کار و زحمت نترسی ؟یا فقط دنبال اینی که خودت باشی و خودت ؟راحتی خودت ؟ پشت میز نشینی و ..؟ انقدر مرد هستی که خودتو به آب و آتیش بزنی؟انقدر مرد هستی و غیرت داری که بشه بهت گفت مرد

بیرجند که بودم یه روز مامی با ترس و لرز فقط بهم گفت اگه اتوبوس خلوت بود وخانواده نبود سوار نشم
هرچی پیله کردم چیزی نگفت و اومدم خونه ماجرا رو برام تعریف کرد

امیر" نوه ی همسایمون" توی فلکه باغرود نیشابور سوار اتوبوس میشه و همزمان با اون دوتا دختر با قیافه ایی کمی بی حجاب (ما که نفهمیدم چه جوری بوده) سوار میشن ودیگه اتوبوس مسافر دیگه ایی سوار نمیکنه و راه میوفته .
 راننده ها بهشون چایی و ... تعارف میکنن که اونام قبول نمیکنند .بعد از یه مدت زمانی یکی از آقایون راننده اون دختر قشنگه رو میکشونه عقب اتوبوسو با ممانعت و گریه و زاری دختره مواجه میشه که هیچ سودی نداره و بعد از مدتی راننده های عزیز جاشون رو عوض میکنند. تازه لطف میکنند و به امیر هم تعارف میزنند که پسرک 18-19ساله ی ما عزت نفسش بالاتر از این حرفاس و تعارف رو رد میکنه
در آخر هم 10کیلومتری سبزوار اون دخترا رو پیاده میکنه
غیرت مردای ما کجا رفته؟؟
راننده ی اتوبوس که باید امین ترین مرد جاده باشه غیرتش کو؟؟مردونگیش در حد زورگویی و آزار رسوندن به اون دختر زیبارو بود ؟؟مردونگی یعنی این ؟؟
و اما پسر ما
اون غیرتش کو؟؟ غیرتش کجا بود اون لحظه که اشکای دخترک رو دید؟ نمیتونست به پلیس زنگ بزنه ؟؟ گیریم که بچه بود و ترسید !!!! نمیتونست همراه با اون دخترا پیاده شه و به پلیس راه خبر بده و شماره اتوبوس رو بده ؟
چرا یه لحظه فکر نکرد اون دخترا خاله و خواهرشن؟

چراما ادما اینجوری شدیم ؟ چرا انقد بی تفاوت از کنار هم رد میشیم ؟ چرا دست کسی رو نمیگیریم که یه روزی خدا دستمونو بگیره؟

کی میخواییم بزرگ بشیم ؟
منه دختر به کدوم مرد میخوام اطمینان کنم و تکیه بزنم ؟ مردایی که دست دخترا رو تو آرایش و مو از پشت بستن؟ پسرایی که خط چشم کشیدنشون از من دختراستادانه تره ؟
پسرایی که مصرف ریمل و خط چشم و ژل و ... شون بیشتر از منه دختره ؟
بیشترین مدت زمانی که من صرف آماده شدن برا عروسی داشتم همین هفته ی قبل بود که اونم با سشوار کشیدن موی یکی دیگه شد 1ساعت و 15 دقیقه . تازه اینم برا این بود که یه مدت طولانی عروسی نرفته بودم که سرعت عمل تو آماده شدن داشته باشم
به کی قراره تکیه کنم ؟ به کسیکه آرایش و آماده شدنش 2 ساعت طول میکشه ؟به کسی که نمیدونه غیرت چیه ؟ اونم تو جامعه ی عاری از امنیت امروز ؟؟؟به کی قراره تکیه کنیم ؟

مردامون به عروسکای خوش آب و رنگ و دخترامون به مردای به اصطلاح مرد ؟

خدایا
مارو دریاب

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 10:7  توسط حلما  | 

 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صب بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
میسوزونه گاهی قلبو طعم تلخه بعضی حرفا

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقده از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو و نگاه ت نگیره

خیلی سخته که ببینیش توی یه فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت تو قانون بی وفایی

 
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صب بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو براش گذاشتی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:5  توسط حلما  | 

یه سری دوستام آدرس وبلاگ دیگه ی منو دارن و میدونن که از دید منم چقدر زندگی بیهوده ایی دارم

زندگی خالی از خاطره های آینده !!! به چه دردی میخوره .

تلاش .... بدو بدو .....استرس ... غم ...شادی ...

آخرش که چی ؟

 

وقتی از بیرجند میومدم با دیدن تابلوی "سبزوار" قند تو دلم آب میشد .اون موقع یادم اومد که یه سال و نیم پیش چه حس وحال بدی نسبت به این شهر داشتم . به هر حال ....

یاد خوابم افتادم و کابوسام

یاد ترسم

یاد اینکه اگه مامان بابام نباشنتا اینکه همونجا توماشین زدم زیر گریه . یهو صحنه های ناخوش آیندی جلوی چشمام رژه رفتن

...

 

.

.

.

.

.

نمیخوام بگم چقدر اما همینو بدونید از سه راهی فردوس به سمت بردسکن تا ۵۰ کیلومتری سبزوار ( حول و حوش ۳:۳۰ ساعت) فقط گریه میکردم

اونجا یه چیزی تو ذهنم جرقه زد . شاید این انگیزه هم مثه بقیه چیزا زودگذز باشه و زودی بره اما

میخوام از همین الان برا ارشد بخونم

راستشو بخوایین از ۵ شنبه تو راه دارم به این فکر میکنم اما .

تازه دیشب جرات کردم راجع بهش به دوستام بگم .

شاید دلیلش این باشه که میترسم نتونم به این فکر عمل کنم و برا همین باشه که تو اون وبلاگم نمینویسم

تحقیر شدن از جانب دوستای نتی برام راحت تره تا اطرافیان دنیای حقیقیم

 

میخوام برا ارشد بخونم

یه استارت هم زدم .

تهیه منابع / کتاب ط.الگوریتم پوران پژوهش و نظریه زبان مقسمی

در نهایت تنفر به خاطر اونا که خوشحال و سرافرازشون کنم به این رشته و درس خوندن میخوام بپردازم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 10:55  توسط حلما  | 

  منودریاب خدا.تا به کی؟؟؟

ماه من غصه نخور زندگي  جذر و مد داره
                      دنيامون يه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نميشن
                      همه که پر ترک مثل تو و من نميشن 

ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
              خيلي کم پيدا ميشه کسي رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گريه پناه آدماس
               ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس

 

ماه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه
اوني که غصه نداشته باشه آدم نميشه

 

ماه من غصه نخورخيليا تنهان مث تو
              خیلیابا زخماي زندگي آشنان مث تو
ماه من غصه نخور زندگي خوب داره وزشت 
              خدارو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت

ماه من غصه نخور زندگي بي غم نميشه
               اوني که غصه نداشته باشه آدم نميشه
ماه من غصه نخور دنيا رو بسپار به خدا
               هر دومون دعا کنيم تو هم جدا منم جدا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:43  توسط حلما  | 

تو زندگی  فرصتها میان و میرن

این ماهستیم که باید بهترین رو انتخاب و استفاده کنیم

 

ااین جمله رو یا مشابه این جمله رو توی یکی از سریالهای نوروزی شنیدیم و از اون شب خیلی ذهن من رو به خودش مشغول کرده . یه نگاه به زندگیمون بندازیم . چند بار فرصتها سراغمون اومدن و مابا سستی و تعللمون اونا رو پس زدیم . چند بار فکر کردیم این فرصتها زندگی  مارو خراب میکنن اما اگه یه ذره بهتر و منطقی بهش نگاه میکردیم بهترین زندگی  در انتظارمون بود . شاید با کمی ریسک و استفاده از فرصت سرنوشت زندگیمون رو از سر مینوشتیم

تو زندگیمون خیلی وقتا فرصتها و به قولی شانس میان سراغمون اما ما با گژ اندیشی یا بد اندیشی یا هر چیزی دیگه ای اونا رو پس زدیم

با افکاری که شاید قلبن هم بهش اعتقادی نداشتیم افکاری که فقط اندکی خودنمایانه بوده و براش حتی توی دل و ذهن خودمون هیچی  دلیلی نداشتیم  

کاش انقدر شجاع باشیم تا توی دادگاه وجدانمون به قضاوت بشینیم و ببینیم کی  و چه وقت اشتباه کردیم . کاش انقدر شجاع باشیم تا اعتراف کنیم فرصتهامون رو از دست دادیم و حالا تلاش کنیم برای بهتر کردن وضعمون

وقتی دفتر خاطراتم رو مرور میکنم و ورق میزنم خیلی چیزا برام یاوآور میشه . وقتی میخونمش میفهمم که گاهی چقدر بچه بودم و چقدر خام فکر میکردم .وقتی میخونمش میبینم چقدر خدا منو دوست داشته و من چه بی رحمانه اونو متهم میکردم

میخوام از این به بعد از فرصتهام استفاده کنم مخصوصن اگه به عقاید و باورهای قلبیم نزدیک باشه. اون موقع اگه فرصتها خلاف باورهای قلبیم باشه ناراحت نیستم

و بیاین همه ی  ما از فرصتهامون استفاده کنیم .فرصتهایی که مطابق آرمانها و عقاید قلبی ما هستند نه حرفهایی از سر خودنمایی که با گذشت زمان ........... 

 

فرصت ها منتظر ما نیستندو نخواهند بود .این ما هستیم که زندگیمون رو میسازیم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:29  توسط حلما  | 

فردا تولد یکی از دوستای عزیزمه
دوست نه
کسی که میشه گفت وجودش و حرف زدن با اون منو به قله ی  رفیع مادری میبره
فردا تولد
مجتبی ی عزیز هستش
کسی که باهاش تو گفتمان دوست داشتنی آشنا شدم و صداقت و محبتش مارو تبدیل به مادر و فرزند کرد
نمی دونم یا صداقت آدما یا محیط خوب گفتمان این دوستای نزدیکتر از خویش رو به من هدیه داد

به هر حال فردا تولد مجتبی عزیزم هستش . کسی که تجدد، دیانت رو با هم داره
کسی که تو انتخاب حاجت های سه گانه ی  مکه بهم کمک کرد
مجتبی
پسر خوب و دوست داشتنی  من
تولدت مبارک
امیدوارم سالیان سال با شادی زندگی  کنی  و با وجود پاک خودت تاریکی رو از ذهن ها بزدایی


اما به بهانه ی  این تولد ها میخوام از گفتمان بگم
اولین محیط مجازی که توی اون دوستای خوبی پیدا کردم و میخوام با استناد به اون محیط و دوستای خوب و وفادار و با معرفت اون اثبات کنم که دنیای مجازی هم میتونه سالم باشه
دختر و پسر و زن و مرد میتونن اونجا باشن و واقعن !!! بدون هیچ نگاه منفی دیگه ایی در کنار هم زندگی  مجازی و واقعی  داشته باشن
من دوستای خوبی اونجا پیدا کردم و به واسطه ی  اون دوستان ، دوستان خوب دیگه ایی هم پیدا کردم
دوستایی که در لحظات تلخ کمکم بودن و بهم آرامش رو هدیه دادن
گفتمان عزیز ما
جایی بود که بدو از رنگ و ریا و صادقانه حرفامونو میزدیم بدون این که کسی مارو بشناسه
بدون اینکه بدونیم که کاربر مخاطب ما کیه ، از چه خانواده و تحصیل و قشر و طبقه ایی هستش
صادقانه نظرمونو میگفتیم و با نظرات هم دوست میشدیم
چه خانواده ی  نزدیکی  داشتیم و چه خانواده ها که در محیط فان تشکیل نمیدادیم
چقدر سپید و صادق بودیم و کاش کسی معنی  این دوستی  پاک و بی آلایش رو میفهمید
دلم تنگه
برا روزای که تو تالار فلسفه و مذهب پستای ناپخته میزدم و تا جایی که میتونستم از دینم دفاع میکردم
روزایی که با دیندار ، موج نو،مزدک و ... بحث میکردیم و گاهی  از شک هایی که اونا برام بوجود میووردن به خودم میلرزیدم
برا روزای انتخابات و بحثای داغ سیاسی
برا جنگ و جدال بین خانومها و آقایون
برا تالار خشک و کاملن جدی کامپیوتر به مدیریت دایی جونم
برا تالار همیشگی خودم و شادیهام تالار جوانان و خونه ی  مامان و بابام و عزیز جون
برای تالار عشق و صفا و شایعه و اعتراف
برا تالار جوک و دعواهای منو سمی (sammy)
و برای همه ی  دوستای گفتمانیم
برا خانواده م
برای . . .
چه روزای خوبی داشتیم و چه دوستای خوبی بودیم و هستیم و اگر خدا بخواد خواهیم بود
دلم تنگه برای همه ی  دوستام
امیدوارم هر جا که هستند شاد باشند و امیدوارم که نگاه منفی جامعه به دوستیا پاک و صادقانه ی  ما عوض بشه
حول حالنا الی احسن الحال

پ.ن

اینجا رو حتما بخونید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 19:36  توسط حلما  | 

خیلی وقتا خیلی آدما دیده میشن که میگن اگه من خدا میبودم فلان کار رو میکردم و ...

و حتی  خودمون تو زندگی  به مسایلی بر میخوریم که این حرف رو تکرار میکنیم

 این بحثی بود که توی گفتمان مرحوم تو تالار فلسفه و مذهب خیلی بحث مید و با پستای موج نو و سرهنگ و مهتاب و امید و ..... جالب تر میشد

اکثر مواقع ادامه ی  این جمله به اوضاع و احوال خودمون و روحمون خیلی ربط داره و گاهی  اوقات به مشکلات خودمون مربوط نیست بلکه ناهنجاریها و مسائل و اتفاقات جامعه ی  ما رو شامل میشه و باعث ناراحتی ما و اطرافیانمون میشه  

اما من اگه خدا میبودم

نتیجه ی  کار و عمل آدما رو بهشون برمیگردوندم . نه تو اون دنیا بلکه تو همین دنیا ِآدمایی که ...

صداقت و صفاو روشنی  قلبهای زرنگار گرفته و بیشتر میکردم

نتیجه ی  از خودگذشتگی و فداکاری رو به همه نشون میدادم و نتیجه ی  عمل ه کسی رو بهش نشون میدادم تا بفهمه چه کاری خوب و چه کاری بده

ذات پلید آدما رو از بین میبردم

عشق و مهر و محبت رو توی قلبها ی همه جا میدادم و آنچنان لذتی از اون عشق بهشون میدادم تا همه و همه جا و همیشه عاشق بمونن و باشن

مواظب بودم آدمایی که خلق میکردم انسان باشن

 

 شما هم بگید  اگه خدا میبودید چه میکردید ؟؟؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:17  توسط حلما  | 

love is not only made for lovers
its also for friends who love each other better than lovers
happy valentine day

این اس ام اس ی  بود که بهم رسید و من انقدر از معناش خوشم اومد که برای دوستام فرستادم اما جواب یکی  از اونا  برام خیلی دلچسب بود و منو یاد سال پیش انداخت که ارق(عرقergh)ملی م گل  کرد و گفتم فقط روز عشق ایرانی

اما امسال انقدر حالم بد بود که حتی  یاد ولنتاین هم نبودم چه برسه به ......

اما ماها چقد راجع به این روزا میدونیم ؟ راجع به فرهنگمون ؟ سنتهای باستانیمون ؟

روز 26 بهمن (Valentine) در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است.فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است
. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.

"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران،

بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!

 

مطالب بالا برگرفته از وبلاگ هومن  هستش و خیلی روی من تاثیر گذاشت

به هر حال ما  ایرانیها با این فرهنگ غنی  و پربار چرا باید به دنبال فرهنگ بیگانگان بریم ؟وقتی  میتونیم در عین امروزی و متجدد بودن فرهنگ باستانی و مذهبی مون رو  داشته باشیم چرا ؟؟؟؟؟؟

 

اما از یه طرف هم وبلاگ مهتاب توجه منو به خودش جلب کرد !!! میدونم مهتاب حرف الکی  نمیزنه و حرفاش معمولن با تحقیق و تعمق و تفکر هستش

پس وبلاگ مهتاب رو بخونید و شما هم نظر بدید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:25  توسط حلما  | 

از قدیم گفتن :

هر کی  خربزه میخوره  پای  لرزشم میشینه !

خب  منم باید پای لرزش بشینم . درسته مثله همه ی  ترمهای گذشته کار کردم اما بهم هشدار داده شده بود که ترم سختی  دارم . و صد البته که ..........

همه ی  چیزا و همه ی  این لزرا تقصیر خودمه چون وقتی  خربزه میخوردم یادم رفته بود که برم و کنار بخاری خودمو گرم کنم

واقعن چند نفرمون وقتی کاری رو انجام میدیم نتیجه ی  اون کارو حاصل اعمال خودمون میدونیم ؟؟؟

چند نفرمون روی عقایدمون استواریم ؟؟

چند نفرمون افکارمون رو باور داریم ؟

چند نفرمون پای  حرفمون وامیستیم و میگیم : من....

مگه نه اینکه : از ماست که بر ماست

کاش همیشه انقدر شجاعت داشته باشیم که کاری و انجام ندیم و اگه انجام دادیم با شجاعت بیشتر نتیجه ی  عملمون رو قبول کنیم

من شیطنت ها و .... همیشگیمو داشتم . مثل همیشه درسو گذاشتم فقط برا پاکنویس کردن جزو ه و آخر ترم و نتیجه ش این شد

با کمال افتخار :::

دارم دعا میکنم که مشروط نشم !

امروز جاتون خالی یه خربزه یخ زده خوردم و تمام وجودم لرزید . درست مثه وقتایی که سر برخی  جلسات میشستم و کفری میشدم .اما به این فکر رسیدم که اگه یه ذره همش یه ذره بیشتر میخوندم (مثه آمار) شاید الان نکره های بهتری داشتم اما یه لحظه به این رسیدم که من تو نظریه مشکلی نداشتم . مشکلات رو حل  میکردم اما علامت میذاشتم که بعد از بچه ها بپرسم اما ....

آخرش چی  شد

به هر حال این ترم هم گذشت و من شجاعت اینو پیدا کردم که خودم پای  کاری که کردم وایسم .

میتونستم با کمی  فشار اووردن رو خودم ۴ ترم و ترم تابستونی  تموم کنم اما .....

حالا هم چیزی نشده !!!! از همین الان میشه شروع کرد

خیلی راحت .. فقط یه یا علی میخواد

" یا علی "

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:0  توسط حلما  | 

خیلی مریضم

امتحانا عقب افتاد و من هنوزم هیچی بلد نیستم

ضمن اینکه ........

دلم حال و هوای محرم میخواد

دلم خیلی گرفته

برام خیلی خیلی دعا کنید ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 11:55  توسط حلما  | 

سلام

دیروز اومدم خونه

وای که چقدر دلم تنگ بود

درسته که دیشب هیچی  درس نخوندم اما اگه از همین امروز شروع کنم و به کوب  بخونم میتونم ۴تا درسو تموم کنم

برام دعا کنید

اما یه چیزی

امروز حس کردم دلم برای بیرجند تنگ شده!

منحرف نشید ها !

آخه رفته بودیم شاهرود اصلن بهم خوش نگذشت . نمیدونم چرا اما هر وقت میریم اونجا دلم میگیره . تنهایی رو بیشتر حس میکنم و بی حوصله میشم . الان که تو خونه م آرامش خاصی دارم با اینکه درس نمیخونم !!!

چرا اینجوریه ؟ چرا دلمون برای خونه تنگ میشه ؟

با اینکه مامان و بابا نیستن اما دلتنگیم کمتره ! خلاصه ما مخلص همه هستیم در بست

 

شما به من نمیگید ؟؟؟؟ چرا اینجوریه و دلمون برای خونه تنگ میشه ؟ به نظرتون تو خونه یه آرامشی وجود نداره ؟؟؟

جالبه !! من از همین خونه فراری بودم

چقدر زمان نظرات و عوض میکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 9:0  توسط حلما  |